کاروان برگشته از شام بلاآمده حالا به خاک کربلا
کاروان ره توشه اش حزن و غم است کارشان اندوه و اشک و ماتم است
گر چه محزون و عزادار آمده کاروان با شوق دلدار آمده
چادر زن ها پر از گرد و غبار دیده ها از خون دلها اشکبار
گونه ها از ضرب سیلی نیلگون دامن از اشک دو دیده پر زخون
کاروان آمد کنار قبر یار فرصتی شد تا بگرید زار زار
قافله با رسم و آداب تمام بر شهیدان کرد تعظیم و سلام
السلام ای اختران سوخته عالمی را درس عشق آموخته
السلام ای جسم های چاک چاکجسم های آرمیده زیر خاک
السلام ای ماه و ای خورشید دینالسلام ای معنی حق الیقین
السلام ای حنجر خشک از عطشای ز فرط تشنگی بنموده غش
السلام ای معنی ام الکتاب ای که جسمت ماند زیر آفتاب
السلام ای جسمهای سر جدامانده زیر آفتاب کربلا
زینب کبری(س) امیر کاروانبر سر قبر برادر روضه خوان
من چهل منزل ز غم می سوختمروز و شب از داغ تو افروختم
من چهل وادی کشیدم رنج و غمقامتم از درد هجران تو خم
روز و شب بودم ز داغت بی قرار گریه کرده چشم من بی اختیار
خیمه ها می سوخت ، زینب(س) بیشترحرف مردم زد به جانم نیشتر
برچسب: قافله کربلا,کربلا قافله سی,قافله سالار کربلا,
نویسنده: مبین شریفی
تاريخ: چهارشنبه
10 آذر
1395 ساعت: 4:19